{درباره موسیقی} سخني در موسيقي ايران

جلال ذوالفنون

براي مقاله هايي كه در زمينه فرهنگ موسيقي نوشته مي شود معمولا عنوان خاصي در نظر نمي گيرم و به عنوان عمومي مثلاً سخني در زمينه موسيقي ايران اكتفا مي شود ، علت اين امر آنست كه در اين زمينه سخن ضروري و ناگفته آنفدر زياد و ازطرفي ذهنيت مردم ما آنقدر با جوهره هنر و بخصوص موسيقي فاصله دارد كه فرصت در حدي است كه فقط به جمع آوري پراكندگي ها و تا حدودي پر كردن خلاءهاي تاريخي مي توان پرداخت و و دسته بندي و بسته بندي مي ماند براي مراحل بعدي.

اين خلاء و نابسماني هاي فضاي موسيقي ما محصول نابسماني هاي تاريخي و ناآگاهي هاي پدران ما بوده است و پافشاري هايي كه مانع حركت و رشد فرهنگ ما بوده ، موسيقي ما فعلاً شبيه باري است كه در وانت بار حركت ميكرده و در اثر حادثه اي وانت بار چپ شده و اجزاي موسيقي روي آسفالت خيابان ولو شده و در اين شرايط اولين اقدام اينست كه اجزاي موسيقي را از آسيب ها نجات دهيم و فرصت براي دسته بندي و بسته بندي فعلاً نيست ولي با اينحال اگر قرار است كه در سخن عنواني داشته باشد حرفي نيست ، عنوان مقاله حاضر را هدفمندي در موسيقي ايران ميگذاريم.


هدفمندي در موسيقي ايران :
اجازه بدهيد اين مطلب را با تاثيرگذاري موسيقي شروع كنيم. موسيقي براي اينكه بتواند تاثير گذار باشد دو راه در پيش دارد اول پوليفوني (جند صدائي كردن و اركستره كردن موسيقي ) مثل موسيقي قرن هجده و نوزده در اروپا:باخ ، هايدن ، موزار ، بتهون ، چايكوفسكي و پيروان مكتب آنان.دوم بداهه پردازي.


موضوع پوليفوني براي اكثر دوستان موضوعي شناخته شده است ولي در موسيقي بداهه بايد قدري تامل كنيم به عنوان نمونه مي توان به موسيقي هند و بخشي از موسيقي سياهان آمريكا و بخشي از موسيقي ايران اشاره كرد.


در مورد موسيقي بداهه ساده ترين و كوتاهترين تعريفي كه مي توان داشت اينست كه بگوييم " چيدمان آني از محفوظات موسيقيدان" در نگاه اول اين موضوع خيلي ساده و پيش پا افتاده به نظر مي رسد ، چون هر موسيقيداني به هر حال محفوظاتي دارد و ميتواند به دلخواه خود تركيبي از آن بسازد . اين ظاهر موضوع است ولي اگر عميق تر بخواهيم به موضوع نگاه كنيم يعني با ديد هنري بخواهيم به موضوع نگاه كنيم آنوقت موضوع پيچيده مي شود ، مثالي بزنيم:


روي كيبورد كامپيوتر حروف و اعداد مختلف نوشته شده و طيفي است كه كسي ميتواند با بكارگيري دكمه هاي كيبورد تركيبي از حروف و اعداد پديد آورد ولي اين تركيب به تناسب كمپوزيتور مي تواند بي محتوا باشد و هم ميتواند يك اثر علمي يا هنري باشد اين مربوط به ميزان دانش و بينش و تجربه و خلاقيقت كمپوزيتور است پس ما براي اينكه يك موسيقي بداهه خوب و هنري داشته باشيم به موسيقيداناني نياز داريم كه اهل دانش و بينش و تجربه و تكنيك و مهارت و خلاقيقت باشد و من اين نكته را بگويم كه كساني صحبت از تحول موسيقي ايران مي كنند بدانند اين امر ميسر نمي شود مگر زمانيكه ما موسيقيدانان با سواد داشته باشيم .


موسيقيداني كه اين تز را دنبال كند : من موسيقيدان كوچكي هستم وبايد رشد كنم و بزرگ شوم ولي اين كافي نيست بايد يك موسيقيدان بزرگ و دانشمند شوم ، بازهم كافي نيست من بايد يك موسيقيدان بزرگ و نه تنها دانشمند بلكه يك فيلسوف موسيقيدان شوم مثل كي؟ مثل ابونصر فارابي ، شما ببينيد حضور يك فيلسوف موسيقيدان در قرن سوم هجري چگونه موسيقي دنيا را متحول كرد. شما مطمئن باشيد اگر چهار نفر نظير فارابي داشته باشيم ن تنها موسيقي ايران بلكه موسيقي دنيا متحول خواهد شد.


اين نكته نيز ناگفته نماند كه موسيقي ايران در بخش تكنوازي از بداهه پردازي استفاده كرده و تكنوازان قابلي در اين زمينه داشته و اكنون هم داريم ولي در بخش گروه نوازي بيشتر كار هاي ما در در سال هاي اخير بر مبناي آزمون و خطا بوده ، گاهي تنبك در كنار اركستر سمفوني ،‌گاه ويلن در كنار تار و سنتور و گاهي سه تار و گيتار در كنار يكديگر و كلاً هيچيك از تركيبات گروهي هدفمند نبوده است.


از فارابي كه بگذريم در عصر ما هم بزرگاني بوده اند كه در تحول موسيقي ايران نقش داشته اند مانند مرحوم علينقي وزيري و مرحوم روح الله خالقي و پيروان مكتب آنان .


گرچه گروهي با اين نظر موافق نيستند و ميگويند اينها در تحول موسيقي ايران نقش ارزنده اي نداشته اند كه البته آنها هم حق دارند منتها در اثر ناآگاهي نتوانسته اند حق خود را توجيه كنند حال به من به نمايندگي از طرف آنان عرض مي كنم.


ببينيد تحول هنر با علم فرف مي كند در علوم تجربي همينكه تعالي و حركت در جهت عملي شدن موضوع باشد كافي است ولي در مورد هنر تحول هم علمي و هم هنري بايد باشد.حركت اين بزرگان وتلاش آنها عمتداً در جهت علمي كردن موسيقي بود و از هنري كردن آن غافل شدند ، اين بزرگان موسيقي ايران را از روش سنتي درآورده و به آن جنبه آكادميك دادند منتها اين كار درزماني صورت گرفت و وزيري و خالقي در شرايطي پا به عرصه موسيقي گذاشتند كه همه چيز تحت تاثير تمدن غرب بود و انگار اين توهم پيش آمده بود كه : در شرق خبري نيست در حالي كه امروز متوجه شده ايم كه در شرق خيلي خبر هاست و نه تنها ما ايرانيان و ما شرقي ها بلكه دنياي غرب هم اينرا اذعان دارد.


امروز والا ترين و ارزشمند ترين تفكر تاريخ تمدن در فرهنگ ملي ما جاريست و آن تفكر عارفانه است ، تفكري كه از چندين چشمه جوشان فرهنگي و تاريخي سيراب شده يعني تركيبي از : عرفان ايران باستان ، عرفان اسلامي ، عرفان بودائي ،‌عرفان مسيحيت و حتي حكمت يونان.حكمت يونان هم كه همه اش فلسفه نيست نكات عرفاني هم دارد و وقتي سقراط در مورد تربيت و آموزش ميگويد : معلم به شاگرد چيزي اضافه نميكند بلكه حجاب هاي پندار را پس ميزند و انسان را با طيف خودش آشنا مي سازد و اين يك بحث عرفاني است.


به هر حال اين تفكر كه از قرن دوم هجري شروع شد و در مسير خود با بزرگاني مثل جنيد بغدادي ، بايزيد بسطامي ، ابولحسن فرقاني ، ابوسعيد ابوالخير و عطار و در اوج همه در قرن هفتم مولانا را پرورش ميدهد تفكري است كه بايد الگوي هنري ما باشد.


بداهه اي كه در موسيقي ايران از آن صحبت ميكنيم بايد از اين تفكر نشأت بگيرد و اين كار ساده اي نيست بايد ديده ها را باز كنيم و همت خود را والا كنيم تا زمانيكه موسيقيدان ما از چشم نزديك بين استفاده ميكند و معيار هاي ذهني او متوجه سالن چهار هزار نفري و فروش بليط و كليپ تلويزيوني است به جايي نخواهيم رسيد.